تصاوير عاشقانه:
براي ديدن بقيه تصاوير به ادامه مطلب برويد:
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 0:31 توسط : (zoha ghorbani)
تصاوير عاشقانه:
براي ديدن بقيه تصاوير به ادامه مطلب برويد:
آشنايي با برخي واژه هاي ايراني![]()
محتويات اين مطلب جهت آشنايي افراد غير ايراني با کلمات و واژه هاي ايراني بوده و فاقد هرگونه ارزش ديگريست! بايد عرض کنيم که ممکن است برخي لغات داراي شکل املايي يکسان در ايران قديم بوده اما خب ورژن جديدش ديگه معني سابق رو نميده
!
عذرخواهي: در ايران دمده شده و بجاي آن از توجيه استفاده ميشود
.
بيمه عمر: قراردادي که شما را در تمام عمر فقير نگه داشته تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود
.
شناسنامه يا کارت ملي: دفترچه و کارتي که يکي بدون ديگري فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است
.
سريال: فيلميست چند قسمتي، که روش مصرف مواد مخدر و آخرين شيوههاي دزدي را به شما آموزش ميدهد
.
تلفن همراه: وسيلهاي سهکاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهايتا عکس گرفتن است
.
ايرانسل: خط تلفني است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا
.
گراني: کلمهيي است زادهي توهم غربيان که در ايران تاکنون مشاهده نشده است
!
آثار باستاني: خرابههايي که هرچه زودتر بايد نابود شوند چون خيلي جا گرفتهاند
.
خودپرداز: دستگاهيست که هميشهي خدا بايد براي رسيدن به آن در صف ايستاد و اگر صفي در کار نباشد 99.99 درصد خراب است
.
اداره: محلي که شما بعد از تنشها و جدلهاي منزل در آنجا استراحت ميکنيد
.
مجرم: فردي که هيچ فرقي با ساير افراد ندارد و تنها تفاوتش در اين است که توانستهاند او را دستگير کنند
.
تورم: عددي بيخود و چرت بوده که همچنان در ايران يک رقمي است
!
گارانتي: يک اسم زيبا و خوش تلفظ است ولي در عمل مکافاتي بيش نيست
.
تحقيق: کپي-پيست کردن مقالات اينترنتي
.
مترو: سوناي بخار متحرک
!
شب امتحان: حکم بين دو نيمه در فوتبال ايران در زمان مربيگري مايليکهن را دارد و فقط بايد توکل کرد به خدا و دعا خواند
.
دانشجو: دو طيف اند، يک طيف آخرش وزير ميشن بي برو برگرد ! طيف ديگه ميدوند که قاطي فرار مغزها بشن، والا زنداني ميشن چون هميشه معترضن
.
بزرگراه: نوعي پيست رالي به همراه يادگيري آپ تو ديتترين فحشهاي باناموسي و بدون آن
!
رئيس: فردي که وقتي شما دير به سر کار ميرويد خيلي زود ميآيد و زماني که شما زود به اداره ميرويد يا دير ميآيد و يا مرخصي است
.
شهرداري: گرفتن رشوه، داشتن صدها پروژههاي نيمهتمام و نصب تابلوهاي روزشماري جهت افتتاح
.
از پذيرفتن خانمهاي بد حجاب معذوريم: تابلويي که در همهجا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحيهي مردم
.
سطل آشغال: وسيلهييست موجود در خيابانها جهت ريختن زباله در اطراف آنها
.
مدرک تحصيلي: کاغذي مستطيل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قيمتش فرق ميکند و بدون پارتي در هيچ کجا به درد نميخورد "مگر هنگام ا ز د و ا ج"![]()
حراج: اصطلاحيست که در آن به قيمت اصلي کالا درصدي اضافه کرده و با ماژيک قرمز روي آن خط زده و قيمت اصلي کالا را در زيرش درج ميکنند
.
و غيره (و ...): نشانهاي براي باوراندن اين مطلب که شما بيش از آنچه تصور ميکنيد، ميدانيد
.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

کل کل شاعر زن و شاعر مرد :
شاعر زن ميگه :
به نام خدايي که زن آفريد / حکيمانه امثال ِ من آفريد
خدايي که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفريد !
براي من انواع گيسو و موي / براي تو قدري چمن آفريد !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبيه بز و کرگدن آفريد !
به نام خدايي که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفريد
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفريد
ولي بعداً آمد و از روي لطف / مرا بي کس و بي وطن آفريد
خدايي که زير سبيل شما / بلندگو به جاي دهن آفريد !
وزير و وکيل و رئيس ات نمود / مرا خانه داري خفن ! آفريد
براي تو يک عالمه کِيْسِ خوب / شراره، پري ، نسترن آفريد
براي من اما فقط يک نفر / براد پيت من را حَسَنْ آفريد !
برايم لباس عروسي کشيد / و عمري مرا در کفن آفريد
شاعر مرد در جواب ميگه :
به نام خداوند مردآفرين / که بر حسن صنعش هزار آفرين
خدايي که از گِل مرا خلق کرد / چنين عاقل و بالغ و نازنين
خدايي که مردي چو من آفريد / و شد نام وي احسنالخالقين
پس از آفرينش به من هديه داد / مکاني درون بهشت برين
خدايي که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نيازي به لاک، همچنين
رژ و ريمل و خط چشم و کرم / تو زيباييام را طبيعي ببين
دماغ و فک و گونهام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همين !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فين!
مرا ساده و بيريا آفريد / جدا از حسادت و بيخشم و کين
زني از همين سادگي سود برد / به من گفت از آن سيب قرمز بچين
من ساده چيدم از آن تک درخت / و دادم به او سيب چون انگبين
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمين
و البته در اين مرا پند بود / که اي مرد پاکيزه و مهجبين
تو حرف زنان را از آن گوش گير / و بيرون بده حرفشان را از اين
که زن از همان بدو پيدايشات / نشسته مداوم تو را در کمين
تقديم به تمامي معلمان واقعي که آموزگار اخلاق و محبت اند![]()
سخت آشفته و غمگين بودم …
به خودم مي گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم ميگيرند
درس ومشق خود را …
بايد امروز يکي را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابي ببرند …
خط کشي آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پي چوب، هرطرف مي غلطيد
مشق ها را بگذاريد جلو، زود، معطل نکنيد!
اولي کامل بود،
دومي بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومي مي لرزيد ...
خوب، گير آوردم !!!
صيد در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
اين طرف، آنطرف، نيمکتش را مي گشت
تو کجايي بچه؟؟؟
بله آقا، اينجا
همچنان مي لرزيد ...
"پاک تنبل شده اي بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتيم آقا"
بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا مي کرد
چون نگاهش کردم
ناله ي سختي کرد ...
گوشه ي صورت او قرمز شد
هق هقي کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان مي گرييد ...
مثل شخصي آرام، بي خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زير يک ميز، کنار ديوار،
دفتري پيدا کرد ...
گفت : آقا ايناهاش،
دفتر مشق حسن !
چون نگاهش کردم، عالي و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جاي آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخي گونه او، به کبودي گرويد ...
صبح فردا ديدم
که حسن با پدرش و يکي مرد دگر
سوي من مي آيند ...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفي بزنند
شکوه اي يا گله اي، يا که دعوا شايد
سخت در انديشه ي آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفي بکنيد،
و حسن را بسپاريد به ما
گفتمش، چي شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : اين خنگ خدا
وقتي از مدرسه برمي گشته
به زمين افتاده
بچه ي سر به هوا،
يا که دعوا کرده
قصه اي ساخته است
زير ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختي دارد،
مي بريمش دکتر
با اجازه آقا ...
چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
ليک آن کودک خرد وکوچک
اين چنين درس بزرگي مي داد
بي کتاب ودفتر …
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نيز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عيب کار از خود من بود و نميدانستم
من از آن روز معلم شده ام …
او به من ياد بداد درس زيبايي را ...
که به هنگامه ي خشم
نه به دل تصميمي
نه به لب دستوري
نه کنم تنبيهي
يا چرا اصلا من عصباني باشم
با محبت شايد، گرهي بگشايم
با خشونت هــرگــز ...
هــرگــز.
به اميد بهروزي اين قشر عزيز و زحمتكش جامعه![]()
![]()
![]()
مهمتـرین موانـع آرامـش همسـران
برای داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگی زناشویی، ارتباط سالم و سازنده میان زن و مرد، نیاز اصلی است و حرف اول را میزند. اما در بعضی موارد از ارتباطات زناشویی موانعی بر سر راه قرار می گیرد که البته رفع آنها تنها به خود همسران بستگی دارد و کاملاً دو طرفه است. در این ایمیل به بیان و بررسی برخی از آنها می پردازیم :
- سخت گیری
سخت گیری در خانواده مصادیق مختلفی دارد. از جمله آن ها می توان به بهانه گیری در امور خانه اشاره کرد. تجربه ثابت کرده است که این عمل جز ناراحتی خود و دلسردی همسر نتیجه ای در بر نخواهد داشت. صفت سخت گیری جزیی از منفی نگری است که از نظر دین و اخلاق مذموم شمرده شده است. زیرا زمینه را برای رشد سایر اختلافات و ناسازگاری ها فراهم می کند. در گفتار و کردار آدمی همواره عیوب و نقایصی وجود دارد. هر اندازه انسان منفی نگرتر باشد، از زمینه موجود برای بهانه گیری، بیشتر بهره می جوید.
- سخنان فتنه انگیز
یکی از مهم ترین عوامل اختلاف بین زن و شوهر این است که یکی یا هر دو خوبی های مرد و زن دیگری را به رخ هم بکشد. این گونه مقایسه های نا به جا فتنه انگیزی بزرگی در زندگی ایجاد خواهد کرد و جز تلخی و سردی کانون خانواده نتیجه ای به دنبال نخواهد داشت.
- تعصب و بی اعتمادی
گاهی در اثر عوامل مختلفی از قبیل علاقه افراطی و یا بدبینی ممکن است زن یا مرد نسبت به هم حساسیت بی مورد پیدا کنند. به طوری که در حفظ و پاکدامنی هم دچار وسواس و سخت گیری بی جا شوند. این گونه رفتارها و کنترل های افراطی زمینه روانی را برای سقوط انسان به سمت فساد و بی قیدی فراهم می کند. زیرا روح انسان در برابر فشار، عکس العمل نشان می دهد و شانه خالی می کند. پیامبر اکرم (ص) در این رابطه می فرمایند: تعلیم دهید و آسان گیرید. سخت نگیرید و نوید دهید و دیگران را طرد نکنید.
- ترشرویی
درست است کسی که ناراحتی و خستگی روحی دارد، ناخود آگاه آثار آن در چهره اش نمودار می شود. ولی اسلام به پنهان داشتن درد درون دستور می دهد. انتقال ناراحتی مسائل بیرون از منزل به همسر و یا بالعکس در ارتباط همسران مانع بزرگی در حفظ آرامش و سکون خانواده خواهد بود. امام علی (ص) در این رابطه می فرماید: خوشرویی مؤمن در چهره او و اندوهش در دل اوست.
- ناسزا گویی
این عمل اگر برای روابط بیگانه شایسته نباشد، در مورد زن و شوهر به مراتب ناشایست تر است. زیرا آن ها می خواهند عمری با صمیمیت در کنار هم زندگی کنند. در روابط زناشویی اگر گاهی کدورتی پیش آمد کرد، نباید با کلمات تند و ناشایست بر آتش قهر آن دامن زد. باید مواظب بود که سخنی از دهن پریده نشود که بعداً موجب خجالت و شرمساری از طرف مقابل گردد. به طور کلی اخلاق در کلام، یکی از پشتوانه های تضمین کننده روابط زن و مرد به شمار می رود.
- اهانت
خداوند توهین و آزار مؤمن را اعلام جنگ با خود به حساب آورده است. آزار زبان بدترین آزارهاست. زن و شوهر در سایه ازدواج از ارتباطی پیوسته برخوردار می شوند و لذا برای حفظ حرمت مؤمن باید کاملاً مواظب باشند که مبادا جمله ای از زبان جاری شود که باعث آزار دیگری شود. سرزنش، تهمت، دشنام و شماتت، هر کدام موجب آزار دیگری می شود؛ که علاوه بر کیفر الهی و عقوبت اُخروی، آرامش و سلامت زندگی را هم به هم می ریزد.
- خودخواهی
گاهی خودخواهی و خود برتر بینی، اختلافات بزرگ و موانع سختی را در ارتباط با همسر ایجاد می کند. گاه مرد می خواهد بزرگی و تسلط خود را بر زن ثابت کند. اگر اطلاعات ناقص و سطحی از دین داشته باشد، بدون اجازه او از خانه بیرون رفتن زن را پیش می کشد و مغالطه می کند. همسرش را افسرده و غمگین می کند و خودش را ناراحت و خشمگین. در صورتی که دین می گوید همه این ها بهانه است و ریشه آن همان وسوسه شیطانی است که چیزی جز غرور و خودخواهی نیست. گاهی نیز زن به واسطه جمال و هنری که دارد یا به دلیل هر برتری دیگری که در خود احساس می کند، بر همسر خود فخر می فروشد. ریشه این رفتار هم، همان نفوذ شیطان با صفت غرور در روح اوست. در هر صورت روابط زناشویی سالم و اسلامی به هیچ وجه در فضای حاکمیت شیطان ممکن نخواهد بود.
- چشم و هم چشمی
بر خلاف آن چه در تفکر عرف جا افتاده است، این مسئله هم از جانب زن و هم از سوی مرد پیش می آید. تنها نتیجه این اخلاق، ایجاد اختلافات زناشویی است. در صورتی که راه پیشگیری از این بیماری خیلی آسان تر است. اگر در روابط با همسر این دوای دینی مورد استفاده قرار گیرد، همه موانع برداشته می شود. طبق نظریه قرآن، مؤمن آن است که به تمام تجملات و چشم و هم چشمی ها و اسراف ها پشت پا می زند. سادگی اساس دین و شیوه بزرگان اخلاق بوده است. امام سجاد(ع) در این رابطه می فرمایند : تمامی خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه در دستان مردم جمع شده است.
- لجاجت
یکی دیگر از شاخه های منیت، لجاجت است. خطر این رذیله به حدی بزرگ است که می تواند اساس زندگی را مختل کند. کسانی هستند که اگر حق را ببینند زیر بار آن نمی روند. حاضرند سنگی بر سر آنان بیاید، آتشی آنها را بسوزاند، اما زیر بار نروند. از جمله چیزهایی که نمی گذارد همسران بر دل هم حکومت کنند، لجاجت است. اگر در شرایطی قرار می گیرید که نمی توانید از نظر خود کوتاه بیایید برای درمان مساله خود را وادار به رفتار خلاف آن کنید. در وهله اول برای شما سخت است اما به مرور برایتان عادت می شود. یادتان باشد انسان می تواند تغییر کند و خصوصیات خود را کمال بخشد.
- توقعات بی جا
زندگی زناشویی میدان مشترک کمال زن و مرد محسوب می شود. بنابراین برای داشتن آرامش و رضایت از زندگی، باید میزان خواسته ها و انتظارات زن و مرد از هم متناسب با قدرت و توان طرف مقابل باشد. در غیر این صورت فشار های روانی بر زندگی حاکم می شود و روابط خانوادگی دچار اختلال می گردد.
- انتقاد ناپذیری
اسلام و تربیت دینی کاملاً روحیه انتقاد پذیری را تأیید می کند امام جواد (ع) می فرمایند : مومن نیاز دارد به توفیقی از طرف خدا و به پندگویی از طرف خودش و به پذیرش از کسی که او را نصیحت کند. خطر انتقاد ناپذیری، این است که محبت میان زن و شوهر را کمرنگ می سازد و حس لجاجت را در آنان تقویت می کند.
- نا سپاسی
طبع انسان طوری است که وقتی در نعمت واقع شود، سپاسگذاری نمی کند و هنگام مصیبت و سختی، صبر و شکیبایی را از دست می دهد. این صفت اخلاقی ناپسند در محیط خانواده نیز بروز می کند و می تواند از سوی هر کدام از زن یا مرد، آشکار شود. به گونه ای که زحمات و محبت های طرف مقابل را درک نکرده و یا برای آن اهمیتی قائل نشود. این برخورد به مرور زمان اختلال شدیدی در روابط همسران ایجاد می کند.
- سوء تفاهم
در سخن گفتن باید روشی را در پیش گرفت که از بروز سوء تفاهم جلوگیری شود. چه بسا اتفاق می افتد که گفته ها با شنیده ها همخوانی ندارد. چیزی که می گوئیم غیر از چیزی است که طرف مقابل از آن می فهمد. برخی افراد به جهت دارا بودن روحیه ای خاص، برای دچار شدن به سوء تفاهم به شدّت آماده اند و ذهن آن ها از هر سخنی، برداشتی نا مطلوب دارد. این افراد از خوش بینی بی بهره اند و حفظ روابط با آن ها بسیار دشوار است. برخی روان شناسان عامل اصلی اختلافات زناشویی را سوء تفاهم می دانند. آن ها معتقدند ریشه اصلی مشکلات زناشویی این است که دو طرف، به درستی به مقاصد حقیقی هم پی نمی برند. بنابراین همسران باید از گمان های بی اساس، تعبیر و تفسیرهای منفی و وسواس های فکری خود داری کنند تا آسیبی به روابط زناشویی شان وارد نشود.
- خشم و عدم کنترل آن
تردیدی نیست که خشم و عصبانیت در سلامت جسمی و روحی انسان آثاری بسیار ویرانگر دارد و بیماری های مهمّی را به دنبال می آورد. از بعد اجتماعی نیز مشکلات جدی در روابط با دیگران ایجاد می کند و از محبوبیت و صمیمیت انسان می کاهد. در آموزش های دینی توصیه شده که در حال خشم، تصمیم نگیریم و برای کاهش این حالت، تغییر موقعیت بدهیم. مثلاً اگر ایستاده ایم، بنشینیم و … در روایتی از امام سجاد (ع) آمده است : هیچ جرعه ای با ارزش تر از جرعه خشمی که فرو برده شود، نیست! اگر یکی از زوجین فردی عصبی است، طرف دیگر باید بکوشد با درک موقعیت، از تحریک عصبانیت او خودداری کند و با سکوت و خویشتنداری، او را در کنترل هیجان عصبی خویش یاری کند. بعد از فروکش کردن خشم، می توان در یک فرصت مناسب با همسر خود به گفتگو پرداخت و او را از تکرار این گونه برخوردها بر حذر داشت.
- زندگی دیگران را به رخ همسرکشیدن
برخی همسران پیوسته زندگی دیگران را به رخ همسر می کشند و با این وسیله او را تحقیر می کنند. زن و شوهر موظفند برای حفظ روابط صمیمانه و مهر آمیز، یک بار و برای همیشه دست از مقایسه های ویرانگر بردارند و به این وسیله، موجبات آزردگی یا تحقیر طرف مقابل را فراهم نیاورند. گاه این نوع مقایسه ها به خانواده های زن و شوهر نیز کشیده می شود و هر یک از دو طرف، خانواده و بستگان خود را با بستگان طرف مقابل مقایسه می کند و امکانات و امتیازات آن ها را به رخ همسر می کشد. این نوع جر و بحث ها به کشمکش و درگیری می انجامد. در حقیقت این گونه رفتارها از ضعف های شخصیتی دو طرف حکایت می کند و نشان می دهد که این قبیل افراد هنوز به رشد و بلوغ فکری و روحی لازم نرسیده و راه و رسم زندگی مشترک را نیاموخته اند.
- بیان گلایه ها
در یک ارتباط سالم گلایه ها و دلخوری ها و رضایت ها و خشنودی ها نیز به طور مناسب مطرح می شود. بعضی افراد تا سر صحبت باز می شود، حتماً چند گلایه و انتقاد در آستین دارند که طرف مقابل را با طرح آن ها آزار می دهند. طرح گلایه هر چند در جای خود لازم است، اما نباید در بیان آن ها زیاده روی کرد. در بیان گلایه باید موقع شناس بود و فرصت مناسبی را برای این کار در نظر گرفت. زمانی که مرد خسته و آزرده از راه می رسد، یا زن به کار ظریفی مشغول است، زمان مناسبی برای بیان ناراحتی یا شکایت نیست.
- جر و بحث
یکی از مسائل اساسی در حفظ ارتباط، پرهیز از جر و بحث و جدال های تند بر سر مسائل گوناگون و گاه کم اهمیت است. این گونه بحث ها آثاری مخرّب بر روابط انسانی بر جای می گذارد و موجب دور شدن از هم و دلخوری و رنجش خاطر همسران می شود. به این ترتیب روز به روز از میزان تفاهم آن ها کاسته می شود. اغلب زن یا شوهر نظری را ابراز می کند و با پافشاری، قصد تحمیل آن را بر دیگری دارد، هر چند آن نظر ممکن است دقیق و درست نباشد. طرف مقابل هم برای فرار از این تحمیل با تمام وجود در برابر آن موضع می گیرد. اینجاست که دامنه حمله و دفاع گسترده تر می شود و کار به مشاجره لفظی می کشد. تجربه نشان داده در همه این موارد، معمولاً جدال بر سر حق و باطل نیست. بلکه بر سر خود و به کرسی نشاندن حرف خود است. بنابراین کسانی که با آفت خودخواهی در مبارزه اند، از وارد شدن به این جدال ها می پرهیزند. از سفارشات امام علی (ع) است که از ستیزه و خصومت بپرهیزید که این ها دل های برادران را بیمار می کند و نفاق را می رویاند


الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت . دل من افزونی است …
الهی از بود خود چه دیدم مگر بلا و عناد از بود تــــو همـــه عطا است …
الهی نـــام تو مــا را جواز و مهــــــر تو ما را جهــاز …
الهی شنــاخت تو ما را امان و لطف تو مـــا را عیـــان …
الهی ضیعفان را پناهی قاصدان را بـــر سراهی مومنـــــان را گواهی چه بود که افزوئی و نکاهی؟
الهــــی چه عزیز است او که تو او را خواهی در بگریزد او را در راه آری
طوبی آنکس را را کـــه تو او رایی …
کریمــا گرفتار آن دردم که تو درمان آنی ـ بنده آن ثنا ام که تو سزای آنی من در تو چه دانم؟
تو دانی . تو آنی که گفتی من آنم آنــی …
الهی نمی توانم که این کار بیتو بسر بریم نه زهره آن داریم که از تو بسر بریم …
خـــــداوندا کجا باز یابیم آنروزکه تو ما را بودی و ما نبــودیم تا باز به آن روز رسیم میان آتش و دودیم اگـــر بدو گیتی آنروز یابیم پر سودیم ور بود خود را در یابیم به نبــود ...
الهی از آنچه نخواستی چه آیــــد؟ و آنرا که نخواندی کی آیــد؟
تا کشته را از آب چیست؟ و نا بایسته را جواب چیست؟
تلخ را چه سود اگر آب خوش در جوار است؟ و خار را چه از آن کش بوی گل در کنار است ...
الهی شاد بدانم که بد درگاه تو میزارم بر آن امیـــد که روزی در میـــدان فضل بتو نازم
الهی نسیمی دمید از باغ دوستی دل را فـــدا کردیم ...
بویی یافتیم از خزینه دوستی بپادشاهی بر سر عالم ندا کردیم ...
برقی تافت از مشرق حقیقت آب و گل کم انگاشتیم و دو گییتی بگذاشتیم ...
یک نظر بسوختیم و بگداختیم بیفزای نظری و این سوخته را مـــرهم ساز و غرق شده را دریاب که می زده راهم بمی دارد و مرهم بود ...
الهی تودوستان را به خصمان می نمایی
درویشان را به غم و اندوهان می دهی
بیمار کنی و خود بیمارستان کنی
درمانده کنی و خود درمان کنی
از خاک آدم کنی و با وی احسان کنی
سعادتش بر سر دیوان کنی و به فردوس او را مهمان کنی
مجلسش روضه رضوان کنی نا خوردن گندم با وی پیمان کنی
و خوردن آن در علم غیب پنهان کنی
آنگه او را بزندان کنی و سال ها گریان کنی جباری تو کار جباران کنی
خداوندی کار خداوندان کنی
تو عتاب و جنگ همه با دوستان کنی ...
و هرآنچه که هست و خواهد بود و خواهد شد از ذات تو و مهربانی توست ...
الهی آمین ...
از تنگنای محبس تاریکی وز منجلاب تیره این دنیا …
بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا.
خداوندا فقط تو آگاهی و تو می دانی که دست از غیر تو شسته ام.
به ملکوت آسمانت نظر دوخته ام. برای بیان رازهای درونم گوشی شنواتر از تو نیافتم.
و دوستی مهربانتر از تو پیدا نکردم.
دوست دارم شانه به شانه هم راه برویم.
بر تپه های تنهایی بنشینیم و من بگویم و تو بشنوی.
آرام برایت نجوا کنم و تو با دست بادت موهایم را نوازش کنی و با قطرات بارانت برایم گریه کنی و با رنگین کمان هفت رنگت دلم را شاد سازی.
خدایا در پهنه دنیایی که برایمان ساختی از انسانیت رنگی و اثری نمانده است چه انسانها که اکنون از گرسنگی و فقر کودکان خویش را به خواب وا می دارند.
چه بسیار انسانهایی که در دام عفریت فقر گرفتار آمده اند و صبر از کف داده اند و عفت و عزت خویش را در هر بازاری به فروش گذاشته اند. چه بسیار انسانهایی که همچون زالو از شیشه عمر دیگران سیراب می شوند و پا بر گرده بندگانی می گذارند که خود قانون بردگی شان را پاره کرده اند.
خدایا، خدایا.... بارها شده است که دلم برایت تنگ شده، بارها دلم برای نگاهت، صدایت و نوازشهایت تنگ شده. دلم برای این همه ظلمی که در لحظه لحظه زمان ها شاهد و ناظر آن هستی می سوزد. دوست داشتی بندگانت در نهایت مهربانی و صلح با هم زندگی کنند و دم به دم شیطان درون خویش ندهند.
اما انگار خدایا این آرزو برایت هر روز دست نیافتنی تر می شود.
خدایا مباد امیدت به متحول شدن ما به احسن حالات ناامید گردد و برای خوب شدن مان دعا نکنی. من نیز با تو ای خدای مهربانم دعا می کنم برای عاقبت به خیر شدن نسل انسانها. نسلی که همچون ققنوس از خاکستر ظلم ها و عداوت ها سر بر می آورد تا فقط و فقط صلح را دریابد و دوستی و شادی و مهر را.
دعایم را بپذیر و آن را به اجابت برسان ... همانا تو قادر و توانایی ...
الهی آمین ...
مهربانتر شده اي
مهرباني را در گستره بيشتري مي بينم
سعي کرده ام مهربانتر باشم
و ديگران اغلب مهربانند
با چشماني پر از محبت بنگر به من و به ديگران
باشد که اندوهي را از گوشه چشمي بگريزاني
باشد که همه شادتر باشند
باشد که عشق تسري يابد
باشد که دنيا به کام باشد و خوشي تمام
باشد که اندوهگين نباشند مردمان را
باشد که تشنه محبت کردن باشيم
در انتظار هر لبخندت لبخندي مي زنم و گاهي براي اينکه بخندي قهقه اي
در چشمان نافذت اي عشق خيره نگاه کرده ام و در جادوي چشمانت گم شده ام
حس گرمي به من مي دهي در اين سرماي کشنده تنهايي انسان
راستي ضربان قلبت موسيقي دوست داشتن را خوب ميداند وقتي نميخواهي محبتت آشکار شود حواست باشد که صداي قلبت را نشنوند


تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
یا حق